Share/Bookmark

 

 

 

 

نامه سرگشاده ایرج مصداقی به مهندس میرحسین موسوی

 

بخش آخر

 

 

آیا شما در دوران صدارت خود در ارتباط با خطرات جنگ و تبعات ناشی از آن اجازه دادید « رسانه‌های غیر دولتی بدون اغراق و دلسوزانه اطلاعات و تحلیل های لازم را به مردم انتقال بدهند»؟ آیا وزارت ارشاد شما که در کنترل معادیخواه و سپس سید محمد خاتمی بود اجازه چنین کاری را می‌داد؟ یک جا را به من نشان دهید که شما و دوستانتان اجازه داده باشید خیرخواهی‌های مهندس بازرگان که نان و نمکش را خورده‌اید و ولی‌نعمت شما بود در حاکمیت شما به گوش مردم رسیده باشد؟ چنانکه می‌بینید دشمنانتان را نگفتم مهندس بازرگان را گفتم که لااقل در خیرخواهی‌اش برای نظام جمهوری اسلامی نمی‌توان شک کرد.

آقای موسوی شما در بند ۳ نوشته‌تان آورده‌اید: «۳-... چه اشکالی دارد همچون پرونده گروگان‌های امریکائی، تصمیم‌گیری در مورد اصول حاکم بر سیاست هسته‌ای کشور به تصویب مجلس برسد، نه آنکه مجلس در آخر کار با مصوبات فرمایشی خرابکاری‌های تصمیم‌گیران را توجیه نماید. چرا باید چند نفر پنهان از نظر مردم در مورد پرونده‌هائی که به سرنوشت همه ملت مربوط است تصمیم بگیرند؟ مگر قرار نبود مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند؟ چرا فکر کنیم که مردم باید با هرچه ما تصمیم گرفتیم موافق باشند؟ آیا اصل مربوط به رفراندوم جنبه زینتی دارد که هر زمان برای حل مسائل مهم کشور به آن اشاره می شود طوفانی از اتهام و توهین راه می‌افتد؟ آیا جای آن نیست که در موارد حساس نظر ملت را از این طریق پشت سر تصمیمات مهم قرار دهیم؟»آقای موسوی جای شکرش باقیست لااقل شما مدعی نشدید که مردم ایران کشته و مرده سیاست اتمی رژیم هستند و این برنامه به غرور ملی مردم ایران تبدیل شده است. چرا که خانم شیرین عبادی که مدتی در خارج از کشور سخنگوی خودخوانده و مدافع سیاست‌های اتمی رژیم به ویژه در آمریکا و اروپا بودند در مقاله‌ای که در روزنامه معتبر لس‌آنجلس تایمز انتشار یافت همراه با محمد سهیمی یکی از اعضای لابی جمهوری اسلامی در آمریکا بدون آن که کوچکترین تخصصی در امر اقتصاد و فیزیک و برق و انرژی داشته باشد مدعی شده بودند:‌ «در حالیکه اکثریت ملت ایران با تندروهای ایران مخالف بوده و خواهان برکناری آنان هستند، با اینحال همین اکثریت عظیم مردم از برنامه هسته‌ای رژیم حمایت می‌کنند زیرا گذشته از به صرفه بودن اقتصادی آن، این برنامه هسته‌ای تبدیل به دلیلی برای غرور یک ملت با تاریخی پرافتخار گردیده است.... بجز یک رژیم دست نشانده توسط غرب، هیچ رژیمی با هر گرایشی در ایران جرئت متوقف کردن برنامه انرژی هسته‌ای ایران را ندارد . »البته خانم عبادی نیز وقتی کار به بحران کشید ادعاهای قبلی را فراموش کرد و خواهان رفراندوم هسته‌ای شد!آقای موسوی با این‌حال  آیا هنوز معتقدید در مورد پرونده گروگان‌ها حاکمیت تصمیم اصولی گرفت؟ آیا «نمایندگان مردم» در این کار دخیل بودند یا از قبل نمایندگان جمهوری اسلامی و از جمله آ‌قای کروبی در مذاکرات ژنو با تیم انتخاباتی رونالد ریگان به توافق رسیده بود؟ آیا قرارداد منعقده در الجزایر که توسط بهزاد نبوی تصویب شد ملت ما و سرمایه‌های کشورمان را به مدت سه دهه گروگان دولت ‌آمریکا نکرد. آیا منابع ملی را به باد فنا نداد؟ چگونه به خود اجازه می‌دهید به خیانت‌هایی که در حق مردم ایران برای کسب قدرت صورت گرفته لباس عافیت بپوشانید؟ آقای موسوی یادتان هست آیت‌الله منتظری در همان سخنرانی معروفی که به مناسبت ۲۲ بهمن ۱۳۶۷ داشتند به صراحت تأکید کردند: «این معنی ندارد که دو یا سه نفر تصمیم گیرنده باشند و برای همه تصمیم بگیرند ...»«توبه‌»‌ای که آیت‌الله منتظری می‌گفت برای چه موقع است؟ بزرگداشت شأن این ایشان در عمل به توصیه‌هایشان است یا صدور یک اطلاعیه خشک و خالی به هنگام وفات‌شان. آیا مجلسی که از آن دم می‌زنید در سال ۵۹ «خرابکاری‌های تصمیم‌گیران» را در ارتباط با «گروگانگیری» توجیه نکرد؟ جل‌الخالق شما وقتی نوبت به خودتان می‌رسد بدیهیات را هم نفی می‌کنید. این شیوه‌ی درستی نیست و راه به سر منزل مقصود نمی‌برد. آیا در نظام جمهوری اسلامی «مردم حاکم بر سرنوشت خود» شدند؟ از روز پیروزی «انقلاب اسلامی» تا کنون کی و کجا مردم «حاکم بر سرنوشت خود» بودند؟ مگر تئوری ولایت فقیه نفی حاکمیت مردم بر سرنوشت خود نیست؟ چرا به مردم دروغ می‌گویید؟ مگر ولایت فقیه، همچون سرپرستى امور صغار و محجوران و اموال بدون صاحب نیست؟ مگر رابطه ولایت فقیه با مردم همچون رابطه گوسفند و چوپان نیست؟ مگر این «امام» شما نبود که در «دوران طلایی» صفت «مطلقه» را هم به ولایت فقیه چسباند؟ مگر نه این که ولایت فقیه «به خاطر ولایتی که دارد می‌تواند در باره اموال و نفوس مردم تصمیم بگیرد و فرمان دهد»؟ منشور جاوید جلد دوم صفحه‌‌ی ۳۲۱ استاد جعفر سبحانی آقای موسوی در سی سال گذشته کی و کجا نظام جمهوری اسلامی «برای حل مسائل مهم کشور» به رفراندوم رجوع کرده است؟ مگر در سال ۶۰، بنی‌صدر رئیس جمهوری قانونی کشور برای حل بحران عمیق سیاسی کشور خواهان برگزاری رفرنداوم نشد. مگر «امام»‌ شما با روحیه‌ی مستبدانه‌ای که داشت در ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ در پاسخ به او نگفت همه ملت بگويد بله من مخالفت مي كنم. اگر ۳۵ ميليون بگويند بله من مي‌گويم نه.»آیا صدارت خود شما محصول نپذیرفتن پیشنهاد بنی‌صدر برای برگزاری رفراندوم و کودتا علیه اولین رئیس جمهوری کشور و انداختن کشور در چرخه‌ی خشونت و خون و جنون نبود؟ آیا به هنگام عقب‌نشینی عراق از مرزهای میهن و آمادگی جامعه بین‌المللی برای تأمین خسارات جنگی ایران، برای ادامه جنگ و کشورگشایی «نظر مردم» را جویا شدید؟ آیا ادامه جنگ ضد میهنی جزو «موارد حساس» نبود؟ آیا «نظر ملت» نبایستی «پشت سر تصمیمات مهم» قرار می‌گرفت؟

آیا هنگام پذیرش یکباره قطعنامه ۵۹۸ در ۲۷ تیرماه ۶۷ «نظر مردم» را جویا شدید؟ شما که تا یک هفته قبل مدعی بودید که «مردم» خواهان ادامه‌ی جنگ هستند. خمینی دو هفته قبل از آن می‌گفت «صلح با صدام خیانت به رسول‌الله» است. آیا تصمیمی مهم‌تر از شروع، ادامه و پایان جنگ هم هست؟ آن‌هم یکی از طولانی‌ترین جنگ‌های قرن بیستم. آقای موسوی مگر نه آن که در همان دوره هم هرکجا که کارتان گیر می‌کرد و نیاز به «پشتیبانی ملت» بود مشتی اراذل و اوباش و اجامر را تحت عنوان «امت حزب‌الله» و «امت همیشه در صحنه» بسیج کرده و به صحنه می‌آوردید. امروز که کودتاچیان از همان شیوه‌ی مألوف علیه خودتان استفاده می‌کنند صدایتان در ‌آمده است. آقای موسوی شما در بند ۴ نوشته‌تان دست روی نکات درستی گذاشته‌اید: «۴- ... یک دولت نامشروع و سرکوبگر ودر حال جنگ با ملت خود نمی‌تواند در مقابل تهدیدات بیگانه مقاومت نماید. در چنین حالتی یا باید به بیگانگان باج دهد و یا کشور را در آستانه خطرات مهلک افکند. در این وضعیت ایجاد دورنمای اطمینان بخش برای انتخابات آزاد و رقابتی و غیر گزینشی و آزادی مطبوعات و رسانه ها و آزادی زندانیان سیاسی ورسیدگی جدی به خانواده های شهدا وآسیب دیدگان یک امر حیاتی است. اگر سرمایه ما در هماوردی با شرایط خطیر کنونی، ملت است باید به ملت و آراء و نظرات آن احترام گذاشت و در هر تصمیمی اکنون قبل ازهمه به تاثیرات آن بر زندگی کارمندان و کارگران و معلمان و اقشار حقوق بگیر و مستضعف اندیشید. این عادلانه نیست که اقشار تهیدست و جوانان جویای کار چوب تصمیمات مستبدانه و ماجراجویانه دولت را بخورند. و در عین حال همه شاهد باشند یک عده عربده کش چماقدار که به جان ومال وآبروی مردم در روز روشن افتاده‌اند به عنوان طرفداری از دولت در روز روشن از به توپ بستن مجلس سخن بگویند. آیا این است شیوه ی اداره جهان؟»آقای موسوی تأکید شما روی برگزاری «انتخابات آزاد و رقابتی و غیر گزینشی و آزادی مطبوعات و رسانه ها و آزادی زندانیان سیاسی و رسیدگی جدی به خانواده های شهدا و آسیب دیدگان» از نقاط روشن و درخشان نوشته شماست و «حیاتی» خواندن آن امری  مهم و در عین حال تأمل برانگیز. نمی‌دانم منظورتان از «انتخابات آزاد و رقابتی و غیرگزینشی» چیست؟ اگر منظورتان آن‌چیزی است که در «دوران طلایی امام» و صدرات شما صورت می‌گرفت که نه «آزاد» است و نه «رقابتی» و نه «غیرگزینشی». آقای موسوی شترسواری دولا دولا نمی‌شود. در سایه‌ی قانون اساسی جمهوری اسلامی که شما سنگ آن را به سینه می‌زنید و با وجود شورای نگهبان و ولایت فقیه هیچ انتخاباتی نمی‌تواند « آزاد و رقابتی و غیرگزینشی» باشد. لطفاً یک نمونه از آن را که در ۳۰ سال گذشته اتفاق افتاده یادآوری کنید. مگر نه این که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۵۸ به حکم «امام»، مسعود رجوی که مورد حمایت کلیه نیروهای سیاسی و مترقی و اقلیت‌های مذهبی و قومی قرار گرفته بود از کاندیداتوری محروم شد؟ مگر نه این که در دوران حاکمیت امام بسیاری از جمله مهندس بازرگان و افراد نهضت آزادی از شرکت در انتخابات محروم شدند؟ مگر وزارت کشور دولت شما پیشتاز محروم کردن افراد از کاندیداتوری نبود؟‌  آقای موسوی تیغ سیاست حذفی که بعدها برگردن شما و دوستانتان فرود آمد به وسیله شما و دستگاه‌های تحت نظارت شما و دوستانتان تیز شده بود. معلوم بود روزی شما را هم شامل می‌شود. واضح و روشن است که در آینده بخش دیگری از همین نظام را که امروز هلهله شادی فتح سر می‌دهد قربانی خواهد کرد.  آقای موسوی لازم است روشن کنید منظورتان از «انتخابات آزاد و رقابتی و غیرگزینشی» چیست و چه کسانی را شامل می‌شود. سابقه شما و مسئولان نظام از «امام خمینی گرفته تا ....» در این موارد روشن نیست. یادتان هست «امام» در پاریس چه وعده‌ وعید‌هایی به ملت درباره‌ی آزادی سیاسی و اجتماعی می‌داد؟ یادتان هست در بدو ورود به کشور گفت محمدرضا کشور را ویرانه کرد و گورستان‌ها را آباد و وعده آب و برق و اتوبوس مجانی می‌داد؟ لطفاً توضیح دهید آیا مخالفان شما هم ‌می‌توانند در انتخابات پیشنهادی شما شرکت کنند؟ این انتخابات را چه نهادی برگزاری می‌کند؟ ولایت فقیه، شورای نگهبان، دولت احمدی‌نژاد یا نهاد‌های بین‌المللی و از جمله سازمان ملل متحد و ارگان‌های بی‌طرف؟ آیا شما هم مانند عطاءالله مهاجرانی که از دست زنان صیغه‌ای و عقدی خود و برای پرهیز از باز شدن پرونده‌های بیشتر و آبروریزی‌‌های افزونتر به «دولت فخیمه» و «بلاد کفر» پناه آورده و پیشتر مدعی بود قصد رمان نویسی دارد و فعلا به «سخنگوی سبز» تبدیل شده و مدعی است کسی که رأی نداده حق نظر ندارد، هستید؟‌

چنانچه امروز نظرتان تغییر کرده لازم است یادآوری کنید. لازم است تأکید کنید ما این راه غلط را رفتیم و متأسفانه شاهد نتایج فاجعه بار آن هستیم. این‌گونه سخن‌تان به دل می‌نشیند و تصور بر این نمی‌رود که دوباره قصد فریب ملت در میان است. آقای موسوی چه  خوب که برای ایجاد دورنمای اطمینان بخش «خواهان آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و آزادی زندانیان سیاسی و رسیدگی جدی به خانواده های شهدا و آسیب دیدگان» شده‌اید. اما منظورتان از آزادی مطبوعات و رسانه‌ها را درک نمی‌کنم. آیا این آزادی درخواستی مشمول من و امثال من هم می‌شود و یا فقط مربوط به آزادی مطبوعات و رسانه‌های دوستان و همراهان شماست؟ آقای موسوی تعریف‌تان از زندانی سیاسی چیست؟ آیا فقط این تعریف دوستان شما را شامل می‌شود؟ آیا همچنان مانند دهه‌ی ۶۰ شما و دوستان‌تان زندانیان سیاسی واقعی را «ضد‌انقلاب»، «خانن»، «تروریست» و «منافق»، «ملحد»، «کافر»، «مرتد»، «باغی»، «یاغی» و ... می‌دانید؟‌ این‌ها دقیقاً القابی است که امروز حاکمیت نصیب شما و دوستانتان می‌کند. آقای موسوی شما و دوستانتان به لقب «منافقان جدید» بدتر از قبلی‌ها متهم شده‌اید. آقای موسوی مگر نه این که «امام‌» تان پس از پایان جنگ به جای «ایجاد دورنمای اطمینان بخش» و «آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و آزادی زندانیان سیاسی و رسیدگی جدی به خانواده‌های شهدا و آسیب‌دیدگان» ، فرمان قتل‌عام زندانیان سیاسی را داد؟ مگر نه این که برنامه‌ریز این جنایت بزرگ وزارت اطلاعات دولت شما و وزیر اطلاعات کابینه شما بود؟ مگر نه این که آیت‌الله منتظری به نقل از حکام شرع درگیر در ماجرا به صراحت می‌گویند در همه‌ی شهرها و در همه هیئت‌هایی که برای کشتار زندانیان سیاسی تشکیل شده بود نماینده وزارت اطلاعات حرف اول را می‌زد؟ آقای موسوی نه دولت شما و نه دولت آقای رفسنجانی و نه دولت آقای خاتمی رسیدگی که چه عرض کنم حتی اجازه سوگواری به خانواده‌های آسیب‌دیدگان را هم ندادند.

آقای موسوی نه دولت شما و نه هیچ‌کدام از دولت‌هایی که امروز اپوزیسیون داخلی نظام را تشکیل می‌‌دهید محل دفن بسیاری از قتل‌عام شدگان کشتار ۶۷ را نیز مشخص نکردند. نگاهی به خاوران کنید خجالت نمی‌کشید دم از قبرستان «بقیع» و ظلمی که بر «امامان»‌ شیعه رفته می‌زنید؟ بماند که در عربستان سعودی برخورد با همه یکسان است. آن‌ها اجازه نمی‌دهند برای پادشاهان سعودی هم بقعه و بارگاه درست شود. آیا ظلم را آن‌ها می‌کنند یا شما؟ آقای موسوی نپذیرفتن مسئولیت قتل مخالفان، سیاست تازه‌ای نیست، ده‌ها نفر از دوستان و رفقای من توسط جوخه‌های مرگ نظام ربوده و بیرحمانه کشته شدند، اما نظام از پذیرش مسئولیت آن سرباز زد. مادران و پدرانشان هنوز ناباورانه چشمانشان به عبث به در است. این همه شقاوت به یکباره پدید نیامده است. مسئولیت خودتان را فراموش نکنید. محسن رفیق دوست وزیر سپاه پاسداران در دولت شما یکی از عوامل اصلی جنایاتی بود که در دهه‌ی اول انقلاب در کشور اتفاق افتاد و بشارتی جانشین وزیر خارجه دولت شما و وزیر کشور دولت هاشمی رفسنجانی از فردای انقلاب دست در خون داشت. بسیاری از وزرای دولت شما چون احمد توکلی و ... مستقیماً در شکنجه و زجرکش کردن دست داشتند. استانداران و فرمانداران شما در خون و شکنجه و اعدام دست داشتند. بسیاری از کسانی که با شما حشر و نشر داشتند بزرگ‌ترین جنایتکاران علیه بشریت بودند و جنایتی نمانده بود که مرتکب نشده باشند. آیت‌الله منتظری که شما او را بزرگ داشتید با صراحت نوشت و به خمینی تأکید کرد که با اطلاع کامل می‌گویم «اطلاعات شما روی ساواک شاه را سفید کرد» آقای موسوی این وزارت اطلاعات زیر نظر شما بود. از خودتان رفع مسئولیت نمی‌توانید بکنید. آقای موسوی آیا خبر محاکمه ژنرال بیدلا را که در چند روز گذشته انتشار یافت خوانده‌‌اید: «به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس از بوینس آیرس ، خورخه رافائل بیدلا دیکتاتور سابق آرژانتین که رئیس یکی از خونبارترین حکومت های نظامی در آمریکای جنوبی بود به اتهام جنایت علیه بشریت در حدود ۲۵ سال پیش، روز جمعه محاکمه می‌شود .  بیدلا که اکنون ۸۴ ساله است به اتهام قتل ۳۱ زندانی سیاسی که پس از کودتای تحت رهبری وی به جوخه اعدام سپرده شدند، دادگاهی می‌شود. در آن زمان دولت نظامی اعلام کرد که این افراد در حال فرار از زندان کشته شده اند .»

http://www.radiofarda.com/content/f35_Argentina_ex_Dedicator_Trial/2089628.html

آقای موسوی یک بار دیگر به خبر دقت کنید: بیدلا ۸۴ ساله است. جنایت ۲۵ سال پیش اتفاق افتاده است. به اتهام قتل ۳۱ زندانی سیاسی که مدعی بودند در حال فرار از زندان کشته شدند محاکمه می‌شود. معنای جنایت علیه بشریت را درک می‌‌کنید؟ آقای موسوی هزاران نفر در زندان‌‌های سراسر کشور به بهانه خمینی ساخته «شورش» در زندان و «محاربه» و «ارتداد» به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند. جل‌الخالق شورش نه در یک زندان که همزمان در کلیه زندان‌های کشور! آن‌هم توسط پیرمردهایی که گاه به سختی راه می‌رفتند. خودتان از این همه بلاهت و ادعاهای سخیف خنده‌تان نمی‌گیرد؟آقای موسوی تا دیر نشده فکری برای آینده کنید. باور کنید بیدلا وقتی جنایت می‌‌کرد هیچ‌گاه فکر نمی‌کرد در ۸۴ سالگی هم عدالت دست از سر او بر ندارد. باور کنید تنها اکتفا کردن به این که «ببخشید و فراموش نکنید» مشکل شما و دوستانتان را که در جنایت دست داشتید حل نمی‌کند. بایستی به اقدامی فراتر از این دست زنید. یک بار دیگر به عکس‌های گذشته و قیافه‌ی‌ پاسداران و کسانی که سنگ شما و حزب شما را به سینه می‌زدند توجه کنید و دوباره به عکس‌های انتشار یافته کسانی که امروز به تجمع‌‌های سیاسی حمله می‌کنند و برای شما و دوستانتان مزاحمت ایجاد می‌کنند نگاه کنید. من یکی از آن‌ها را برایتان در این‌جا می‌گذارم تا یادآوری شده باشد. به قیافه‌ او توجه کنید. این عکس متعلق به سال ۵۹ است. تصدیق می‌کنید که هیچ چیز عوض نشده است؟ نگاه کنید «امت حزب‌الله» و «امت همیشه در صحنه» با مردم چه می‌کردند؟آقای موسوی آیا در نگاه شما فقط خانواده‌های دوستان و همراهان شما بایستی مورد «رسیدگی جدی» قرار گیرند؟ رسیدگی که چه عرض کنم آیا حق خانواده‌ها هست که از مرگ عزیزان‌شان با خبر شوند؟ آیا حق آنان هست که از محل دفن عزیزانشان آگاه شوند؟‌

از عماد‌الدین باقی که معتمدتان هست بپرسید که دست روی سرنوشت ۶ نفر از این دسته افراد گذاشته بود. وزارت اطلاعات دولت خاتمی علیه او شکایت کرد و رضایی نماینده این وزارتخانه در دادگاه به دروغ علیه باقی شهادت داد و زمینه‌ی محکومیت او را فراهم کرد. کارگزار بیدادگاه نماینده دولت خاتمی بود. پاپوش برای باقی را آن‌ها درست کرده بودند. آقای موسوی شما خواهان استفاده از نیروهای کارآمد در مذاکرات هسته‌ای هستید. دو نفر از آن‌ها سید حسین موسویان و سیروس ناصری که یکی به «آمریکای جنایتکار» و دیگری به اتریش پناه آورده‌اند، هستند. آقای موسوی آیا نمی‌دانید هر دوی ‌آن‌ها دستشان به خون ‌آغشته است؟‌ اولی در ترور میکونوس در برلین، دست داشته و به هنگام قتل بیرحمانه و جنایتکارانه فریدون فرخزاد دارای مسئولیت بوده و دومی در ترور دکتر کاظم رجوی در ژنو و فراهم کردن اسباب فرار متهمان دست داشته و اگر نبود ملاحظات دیپلماتیک بایستی هر دو دستگیر و محاکمه می‌شدند.آقای موسوی شما نوشته‌اید:   «۶- سپاه امروز در گیر مسائل سوال برانگیزی است. از سویی اسلحه سپاه وبسیج به جای دشمن در مقابل مردم قرار گرفته است و در سرکوب و دستگیری‌ها و بازجوئی‌های نیروهای سیاسی و معترضین نقش درجه اول دارند.»آقای موسوی آیا تجاهل می‌کنید و یا بی‌اطلاع هستید؟ آیا فراموش کردید در روز ۳۰ خرداد ۶۰ سپاه پاسداران اطلاعیه داد و رسماً‌ اعلام کرد که به اذن ولی‌فقیه به روی تظاهرکنندگان آتش می‌گشاید؟ آیا فراموش کردید که این سپاه و بسیج بودند که حتی به تظاهرات‌های «قانونی» و با «مجوز» حمله می‌کردند و کشته روی دست مردم می‌گذاشتند؟ آیا فراموش کردید پس از سرکوب ۳۰ خرداد این سپاه پاسداران و کمیته‌‌ها بودند که در مقابل مردم ایستاده و نقش اصلی را «در سرکوب و دستگیری‌ها و بازجوئی‌های نیروهای سیاسی و معترضین» به عهده داشتند. آیا نمی‌دانید بزرگترین ضربه‌ها به نیروهای سیاسی را سپاه پاسداران زد؟ آیا نمی‌دانید اصلی‌ترین و مخوف‌ترین شکنجه‌های کشور در همین پایتخت در ۲۰۹ اوین و کمیته مشترک و پادگان ولی‌عصر در اختیار سپاه پاسداران و بخش امنیت آن بود؟ آیا نمی‌دانید شکنجه، اجبار به مصاحبه، تشکیل میزگردهای تلویزیونی و ... همه و همه توسط سپاه پاسداران صورت می‌گرفت؟ اگر مدعی هستید نمی‌دانید از آقای محسن میردامادی، حجاریان، الویری، بهزاد نبوی، علی ربیعی، محمدرضا تاجیک، محسن آرمین، فریدون وردی‌نژاد، عرب سرخی و ... گردانندگان اصلی حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی بپرسید. از حسین فدایی، محمدباقر ذوالقدر، احمد توکلی، محسن رضایی، شمخانی و روح‌ الامینی و ... نگفتم بپرسید که امروز در جناح شما حضور ندارند. آقای موسوی آیا سپاه پاسداران و نیروهای سرکوب‌گر آن از پارسال به این طرف «در سرکوب و دستگیری‌ها و بازجوئی‌های نیروهای سیاسی و معترضین نقش درجه اول » پیدا کرده‌اند؟ مگر نه آن که در دهه سیاه ۶۰ و دوران صدارت شما در تمامی شهرها و قصبات این مراکز سپاه پاسداران بودند که به زندان و شکنجه‌گاه و کشتارگاه تبدیل شده بودند؟ آیا فراموش کرده‌اید در بسیای از شهرها هتل‌های جلب سیاحان و مراکز شیرخورشید و کاخ‌های جوانان توسط سپاه پاسداران به شکنجه‌گاه و زندان و بازداشتگاه تبدیل شده بود؟

آقای موسوی شما در پایان نوشته‌تان به درستی تأکید کرده‌اید که : «جنبش سبز همچنین از طریق آگاه سازی همه جانبه اقشار اجتماعی و نخبگان به سرکوبگران اجازه نخواهد داد با ایجاد وضعیت اضطراری در کشور و استقبال از درگیری های نظامی از پاسخگویی و مسوولیت پذیری فرار کند و به تشدید سرکوب و ارعاب مخالفان بپردازد و یا در خفا برای تامین منافع کوتاه مدت خود بر سر منافع عالی ملی تن به سازش های خفت بار دهد.»نکات یاد شده هم مهم و هم راهگشاست. امیدوارم افرادی همچون خانم شیرین عبادی که پیش‌تر از منبر وضع و خطابه در بزرگ‌ترین مسجد آمریکا در دیربورن در مقام یک کاندیدای عملیات «استشهادی»  گفته بود:

«اگر آمريكا درس‌هايش را از عراق نياموخته است و به حمله به ايران می‌‌انديشد، با وجود همه‌ی انتقاداتی كه در كشورمان می‌‌كنيم، تا آخرين قطره‌‌ی خون‌مان از كشورمان دفاع می‌‌كنيم و به يك سرباز بيگانه اجازه نخواهيم داد كه پا بر خاك ايران بگذارد. ... اگر لازم شود، بيش يك ميليارد جمعيت جامعه‌‌ی مسلمانان در جهان همه‌‌ی اختلافات‌شان را فراموش كرده و متحد می‌‌شوند و اجازه نمی‌دهند كه تئوری اشتباه جنگ تمدن‌ها رخ بدهد.»

http://news.gooya.com/politics/archives/047594.php

لااقل با خواندن مطلب شما بخود آید و متوجه شود که این دولت احمدی‌نژاد و نظام ولایت فقیه است که خواهان درگیری نظامی به منظور فرار از پاسخگویی و مسئولیت پذیری است. هرچند بعید می‌دانم در شرایط جدید ایشان و دیگرانی چون داریوش همایون که در هیئت یک بسیجی، آمادگی خود را برای جنگیدن در رکاب نظام در صورت حمله نظامی اعلام کرده بودند، آمادگی چنین کاری را داشته باشند چرا که با این پرسش روبرو می‌شوند شما که اینقدر جان بر کف هستید چرا سال گذشته به کشور بازنگشتید تا در کنار مردم ایران از حقوق‌شان در مقابله با کودتاچیان دفاع کنید؟ آقای موسوی برای جلوگیری از اطاله‌ی کلام اظهار امیدواری می‌کنم بر روی آن‌چه که در پایان مطلب‌تان به آن اشاره کرده‌اید بایستید. پايان

ایرج مصداقی ۱۸ تیرماه ۱۳۸۹

www.Irajmesdaghi.com

Irajmesdaghi@yahoo.com