Share/Bookmark
Textfeld: نامه سرگشاده ایرج مصداقی به مهندس میرحسین موسوی

بخش دوم

ما خیلی جاها لجبازی کرده ایم و گویی به حرف و تذکرات افراد عاقل در روزنامه ها، رادیو تلویزیون و اعلامیه های خارج و داخل که راهنمایی و وساطت می کردند در بعضی مسائل نداده ایم و قبول نمی کردیم و توجه نداشتیم اما حالا چیزهایی که قابل جبران است باید جبران کنیم و مواظب باشیم که حالت لجاجت ، گوش نکردن به حرف و نصیحت دیگران، خودمحوریها ، کنار زدن نیروهای خوب، بی اعتنایی به افراد، منزوی کردن افراد دلسوز و فشار آوردن به بعضی مردم را کنار بگذاریم ... رادیو و تلویزیون در دست چند نفر انحصاری نباشد که هرجا را خواستند سانسور کنند. وقتی کار به جایی می‌رسد که صحبت من طلبه که از اول در انقلاب بوده ام و دلسوز انقلاب بودم و هستم سانسور شود وای بحال دیگران. اینها را باید فکر کرد که یعنی چه . رسانه های گروهی مال ملت است و همه ملت انقلاب کردند . این معنی ندارد که دو یا سه نفر تصمیم گیرنده باشند و برای همه تصمیم بگیرند ...یکی از خواسته های ما آزادی بود اما نه به معنی فساد و فحشاء . به این معنی که اگر کسی انتقاد دارد بکند. تا کسی حرفی زد نباید برای او پرونده سازی کرد ... زندان پر کردن دردی را دوا نمی کند، فکرغلط را نمی توان زندانی کرد... » کیهان 23/11/ 1367آقای موسوی یادتان رفته آیت‌الله منتظری چه گفت و برای چه همه‌‌ی مسئولین را به توبه فرا خواند: 
«وقتی که انقلاب پیروز شد یک غرور مخصوص هم بیت امام (رحمه الله علیه) و هم ما و هم دیگران را فرا گرفت، اصلاً در ذهن همه ما این بود که گویا عالم را مسخر کرده ایم، ما می گفتیم مسئله، مسئله اسلام است و ایران و عربستان ندارد، انقلاب اسلامی است و امام هم رهبر جهان اسلام است، ما هم حامیان اسلامیم … این حالت غرور را برای همه ما ایجاد کرد و لذا در ُبعد سیاست خارجی شعارها همه بر اساس صدور انقلاب و این که انقلاب مرز نمی شناسد و این قبیل مسایل متمرکز بود. این شعارها کشورهای همجوار را به وحشت انداخت و این فکر برای آنها ایجاد شد که اینها به این شکل که پیش می روند فردا نوبت ماست  …»متن کامل خاطرات حسینعلی منتظری، اتحاد ناشران ایرانی در اروپا، 2001، 
مگر این شما و دوستانتان و از جمله آقای کروبی نبودید که به خاطر مواضعی از این دست زمینه‌ی برکناری آیت‌الله منتظری و خانه نشینی ایشان را فراهم کردید؟ مگر شما نبودید که به دستور «امام» بخش‌نامه کردید که عکس‌های آیت‌الله منتظری را از ادارات دولتی پایین بکشند؟ و مگر عبدالله نوری نبود که باز هم به فرمان «امام» فرماندهی خراب کردن دیوار «بیت‌» ایشان را به عهده گرفت.  آقای موسوی شمایی که چشم تان به بخشی از حقایق باز شده آیا به توصیه آیت‌الله منتظری نسبت به «اشتباهاتی» که مرتکب شدید «توبه» کردید؟ ظاهر امر که حاکی از توبه نیست. شما همچنان بر طبل تو خالی «دوران طلایی امام» می‌کوبید. آقای موسوی آیا کشور ما چنانچه خطاب به کودتاچیان می‌گوئید تنها در چند سال گذشته «در دام لفاظی های مغرورانه ومیان تهی دولتیانشان افتاده» است؟ و «سرنوشت شوم و ترحم‌برانگیز» کشور ما مربوط به چند سال گذشته و دوران احمدی‌نژاد است؟  احمدی نژاد ادامه کدام سیاست‌هاست؟‌
آقای موسوی شما و همراهانتان همچنان عوام‌فریبانه از «دفاع مقدس هشت ساله» می‌گوئید خودتان که بهتر می‌دانید این عنوان از اساس دروغ است چرا بر آن پافشاری می‌کنید؟ آقای موسوی آیا شما که یکی از متصدیان جنگ خانمانسوز و ضد‌میهنی ایران و عراق بودید نمی‌دانید همه‌ی دوران جنگ «دفاع مقدس» نبود؟  شما نمی‌دانید این جنگ به دو دوره‌ی ۲ ساله و ۶ ساله تقسیم شده بود که از اساس ماهیتی دوگانه و متفاوت داشت.  
آیا ماهیت دوره اول جنگ که پس از تجاوز نیروهای عراقی در شهریور ۱۳۵۹ آغاز شد و تا آزادسازی خرمشهر در خرداد ۱۳۶۱ ادامه یافت و جنبه‌ی تدافعی داشت با دوره دوم جنگ یعنی از ۳ خرداد ۱۳۶۱ تا آخر تیرماه ۱۳۶۷  که در آن قصد اشغال عراق و سرنگونی دولت صدام حسین را داشتید یکی بود؟‌ آیا این دوره از جنگ «دفاع مقدس» بود یا «تهاجم مقدس»؟ تا کی می‌خواهید به عوامفریبی ادامه دهید؟
به خاطرات رفسنجانی توجه کنید تا ملاحظه کنید چه فرصت‌هایی را از مردم ایران گرفتید:‌« دیشب در جلسه شورای عالی دفاع شركت كردم، گزارش جبهه ها و بحث درباره تهیه مهمات ضروری و پیشنهادات پالمه بود. خروج عراقی ها از خاك ایران را پذیرفته، مذاكره درباره مرزها منجمله اروندرود می خواهد و حضور نیروهای ناظران بین المللی در مرزها و پرداخت غرایم جنگی به دو طرف از طرف دولتهای داوطلب. ۸ اسفند ۶۰، «عبور از بحران»، ص 496
چه کسی امکان صلح و دریافت غرامت در سال ۶۰ را از مردم ایران و عراق گرفت و بر طبل جنگ طلبی کوبید؟ 
آقای موسوی ای‌کاش یک بار در نوشته‌تان به گذشته اشاره کرده و اشتباهاتی که شما و دوستانتان مرتکب شدید را یادآور شده و طریق دیگری در حکومت کردن را پیشنهاد می‌‌کردید تا لااقل در دل شنونده و خواننده اثر کند. 
ای کاش یک بار نتایج وخیم اعمال خود را به احمدی‌نژاد و خامنه‌ای یادآور می‌شدید و بعد از آن‌ها می‌خواستید از راهی که در پیش گرفته‌اند بازگردند. با توجه به آن‌چه که در گذشته انجام داده‌اید فکر می‌کنید کسی در حاکمیت نکات شما را جدی می‌گیرد؟ کدام انتقاد را نسبت به سرکوب، دستگیری، اعدام و شکنجه و قتل‌عام در دهه‌ی اول انقلاب کردید که حالا انتظار دارید خامنه‌ای و احمدی نژاد و سپاه و دستگاه حاکمه خونریز از راهی که در پیش گرفتند بازگردند؟ به کدام نتایج وخامت بار و فاجعه انگیز اشاره کردید و آن‌ها را از تکرار آن برحذر داشتید؟ 
فکر می‌کنید چرا آیت‌الله منتظری در دل و ضمیر مردم جای گرفت، به خاطر آن که قبل از هرچیز اشتباهات خود را متذکر می‌شد و از آن‌ها تبری می‌جست. آقای موسوی فراموش کرده‌اید قصد داشتید «خانه کعبه» را در موسم حج اشغال کنید؟ آیا فراموش کرده‌اید عوامل حکومت و سپاه‌پاسدارانی که مدعی هستید امروز شیوه‌کارشان تغییر کرده بدون آگاهی حجاج در ساک‌هایشان مواد منفجره گذاشته بودید؟ یادتان هست موجبات کشته شدن بیش از۴۰۰ نفری را که به عشق زیارت «خانه خدا» و به جا آوردن مناسک حج به مکه رفته بودند فراهم کردید؟ یادتان هست به جای عذر تقصیر خواستن از مردم، همسرتان خانم رهنورد برای قربانیان شعر سرود و از جنایت مأموران سعودی در «پل حجون» ‌گفت و حقایق را کتمان ‌کرد؟ شاید امروز مانند کشتار ۶۷ مدعی شوید مسئولیت انجام این کار با دولت نبود، گیرم که حق با شما باشد اما مگر نه این که شما پس از این جنایت، محسن میردامادی را که امروز در زندان «ولایت» اسیر است و از عوامل اصلی توطئه‌ی یاد شده بود نه تنها مؤاخذه نکردید که پست بالاتری بخشیده و به استانداری خوزستان منصوب کردید؟  آقای موسوی شما به درستی نوشته‌اید «حفظ امنیت ملی بدون پشتوانه شهروندانی آزاد و آگاه ممکن نیست.» آقای موسوی لطفاً کلاهتان را قاضی کنید کدام گام را شما در دولت خود و در «دوران طلایی امام» در جهت «آزادی و آگاهی» مردم ایران برداشتید؟ مگر نه این که هرچه بود در جهت تحمیق مردم و رشد و اشاعه خرافه و فرهنگ عزا و نوحه و مرگ بود. مگر نه این که در همان دوران نیز عقب‌افتاده ترین اقشار جامعه حامی شما و شعارهایتان بودند؟ به ترکیب نماز جمعه‌ها نگاه کنید. به «وزرای شعار» نماز جمعه‌‌ها و سطح شعور و آگاهی آن‌ها توجه کنید؟ 
یکی از وزراری آموزش و پرورش دولت شما علی‌اکبر پرورش بود، آیا در او و امثال او جز بلاهت و جهالت چیزی سراغ دارید؟ آیا کار مربیان «امور تربیتی» در مدارس تربیت نسلی «آزاد و اگاه» بود یا کنترل و جاسوسی و سرکوب دانش‌آموزان مدارس؟ آقای موسوی یادتان رفته هر وامانده و بیکار حزب‌اللهی را تحت عنوان مسئول و مربی امور تربیتی به مدارس گسیل داشتید؟ آیا یادتان رفته اختناق و سرکوب را در محیط مدرسه و دانشگاه حاکم کردید؟ آیا جز این است که بسیج از روز تأسیس آن، مجمع عقب‌افتاده ترین اقشار جامعه بود؟ آیا شما که پیش‌تر هم در محیط دانشگاهی رشد پیدا کرده بودید، با حسینیه ارشاد آشنا بودید و کشورهای خارجی را دیده بودید از این مهم غافل بودید؟ آیا از میزان آگاهی و شناخت متصدیان امور باخبر نبودید؟آقای موسوی یادتان رفته برای رنگ لباس کارمندان دولت هم بخشنامه صادر می‌‌کردید؟ به یکی از آن‌ها که در پی می‌آید توجه کنید:‌
باسمه تعالی در جلسات هماهنگی پیگیری رعایت حجاب اسلامی مرکب از نمایندگان تام الاختیار وزارتخانه ها وسازمان های دولتی که در نخست وزیری تشکیل گردیده است، فرم پوشش به شرح زیر به تصویب رسیده است و جهت رعایت به کلیه همکاران ابلاغ می شود: پوشش کامل اسلامی جهت استفاده خواهران کارمند به‌شرح ذیل میباشد(مانند تصویر)
الف ـ مانتو و شلوار مدل ساده، گشاد و بلند از پارچه ضخیم و از یکرنگ.
ب ـ مانتو شلوار مورد استفاده از رنگهای سنگین انتخاب گردد. رنگهای سرمه ای، قهوه ای، طوسی، و مشکی ارجح است.
ج ـ از مقنعه جلوبسته و مدل ساده و یکرنگ و بدون هرگونه تزیین، در رنگهای که جلب توجه نکند و تقلیدی از فرهنگ غرب نباشد استفاده شود.
دـ کفش از مدل ساده با پاشنه معمولی مناسب جهت محل کار با رنگهای مناسب.
ه- جوراب به رنگهای سنگین.
وـ عدم استفاده از زیورآلاتی 
آیا درک شما از «آزادی» این است که حتی حق دارید رنگ و نحوه لباس پوشیدن مردم را هم معین کنید؟ آقای موسوی چه تعداد از مردم ایران پس از اجرای چنین بخش‌نامه‌هایی به خاک سیاه نشستند؟ آیا در تنهایی به این مسائل فکر کرده‌اید؟  چه پاسخی برای مردم ایران و مادران و پدران نسلی که امروز در خیابان‌های تهران آزادی را فریاد می‌کند دارید؟‌ آقای موسوی شما شادی و نشاط را از مردم ایران دریغ کردید، شما نوحه و عزا و ماتم و مصیبت در جامعه اشاعه دادید از نظر من این بزرگترین جنایت در حق مردم است. ما فقط یک بار فرصت «زندگی»‌کردن داریم و شما آن را از چند نسل دریغ کردید. بخود آیید این جرم کمی نیست. پیش از آن که به استقبال مرگ که گریزی از آن نیست بروید روی این نکته تأمل کنید. 
آقای موسوی شما خطاب به دولت کودتا می‌گوئید:‌«ما در شرایطی محکوم می شویم که به سادگی ازجنایات در سرزمین‌های اشغال شده فلسطین وبمب‌های هسته‌ای آن غمض عین می شود وحق استفاده صلح آمیز از تکنولوژی هسته ای از ما دریغ می گردد. »آقای موسوی دست از این سیاست عوامفریبانه بردارید که  هرجا به مانعی برخورد می‌کنید پای اسرائیل را به میان می‌کشید. «جنایات اسرائیل در سرزمین‌های اشغال شده» چه ربطی به سیاست‌های خانمان‌برانداز جمهوری اسلامی دارد؟ چرا هنوز که هنوز است به مردم دروغ می‌گوئید؟ جنایاتی که اسرائیل در زندان‌هایش مرتکب شده به گرد پای جنایاتی که اتفاقاً‌ در دوران صدارت شما در زندان‌ها اتفاق افتاد نمی‌رسد. این را نه حالا که در مهرماه سال ۶۳ به آقای انصاری نجف‌آبادی( حجت‌الاسلام ناصری) نماینده آیت‌الله منتظری گفتم. موضوع از این قرار بود که روزنامه‌ی جمهوری اسلامی عکسی از بازداشت‌گاه «خیام » را انتشار داده و ادعا کرده بود که «صهیونیست» های جنایتکار زندانیان را از شب تا صبح بدون خواب در بازداشتگاه مزبور سرپا نگاه داشته‌ اند. با اشاره به خبر مزبور به آقای انصاری نجف‌آبادی گفتم چند نفر را در این بندها دیده‌‌اید که نه یک شب تا صبح بلکه روزها و هفته‌ها بدون خواب سرپا ایستاده‌اند؟ گفتم آیا واقعاً‌ به روز جزا اعتقاد دارید؟ از شدت ناراحتی و اندوه نمی‌دانست چه بگوید جز آنکه گفت من دست شما را می‌بوسم، به شما ظلم شده است. 
آقای موسوی اسرائیل تا کنون چند فلسطینی را به جوخه‌ی اعدام سپرده است؟ آقای موسوی دم زدن از «جنایات اسرائیل در سرزمین‌های اشغال شده» توسط کسی که در دوران صدارتش تنها در عرض یک ماه و اندی هزاران نفر زندانی حکم دار که سال‌ها تحمل زندان کرده و بعضاً‌ مدت‌‌ها از پایان محکومیت‌شان گذشته بود به چوبه‌دار سپرده شدند، شرم آور است. لااقل طبق اعتقادات خودتان و توصیه آیت‌الله منتظری توبه کنید، اظهار اعتذار و پشیمانی کنید. 
آقای موسوی آمار بگیرید در دوران طولانی انتفاصه که بارانی از سنگ بر سر و روی سربازان اسرائیلی می‌بارید چند فلسطینی کشته شدند و در چند روز تظاهرات تهران در سال گذشته چند نفر؟ اسرائیل کدام یک از سنگ پران‌ها را به «محاربه» و اعدام محکوم کرد؟  یادتان باشد در دوران حاکمیت شما کودکان ۱۲- ۱۳ ساله نیز به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند. کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل از کدام جنایت اسرائیل و یا نقض حقوق بشر در سرزمین‌های اشغالی چشم‌پوشی کرد؟ هنوز که هنوز است این سرزمین‌ها دارای گزارشگر ویژه هستند. در حالی که جمهوری اسلامی به مدد سیاست خائنانه‌ی دولت خاتمی و دوستان شما قادر شد از تصویب قطعنامه نقض حقوق بشر در ایران و تداوم مأموریت گزارشگر ویژه نقض حقوق بشر در ایران جلوگیری کند. آقای موسوی اتفاقاً در سیاه‌ترین روزهای حاکمیت جمهوری اسلامی یعنی در دهه‌ی ۶۰ سعید رجایی خراسانی نماینده دولت شما در سازمان ملل متحد برای توجیه جنایات انجام گرفته از سوی دولت جمهوری اسلامی بارها رطب و یابس به هم بافت و از همین سیاست استفاده کرد. به سخنرانی‌های او در کمیته سوم و مجمع عمومی سازمان ملل مراجعه کنید ببنید چگونه با افتخار اعلام می‌کند که دولت شما وقعی به «اعلامیه جهانی حقوق بشر» نمی‌گذارد. آقای موسوی شما در دوران هشت ساله حکومت‌تان آیا به توصیه‌های سازمان‌های حقوق بشری توجهی کردید؟‌آقای موسوی وقتی همسر شما امروز از نفی اعدام می‌‌گوید این انتظار در جامعه ایران هست که گوشه‌ای هم به دوران صدارت شما بزند که در آن ده‌ها هزار نفر به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند و یک قلم آن اعدام نزدیک به ۴ هزار تن در عرض یک ماه و اندی بود. 
آقای موسوی مرور گذشته برای اطلاع شخصی‌تان هم که شده خوب است چه بسا مطالب بسیاری را فراموش کرده باشید. اما برای ناظری چون من که «مصائب ناشی» از  سیاست‌های نابخردانه شما و دوستانتان را با پوست و گوشتش لمس کرده این‌ها چیزی نیست که فراموش شدنی باشد. آقای موسوی شما بهتر از هر کس می‌دانید که دولت جمهوری اسلامی به دنبال « استفاده صلح آمیز از تکنولوژی هسته ای» نیست و دنیا هم با چنین رویکردی مخالف نیست. شما از مقاصد حکومت و باندهای سیاه آن آگاهید.  آقای موسوی شما بهتر از هر کس می‌دانید وقتی در دهه ۶۰ و در دوران حاکمیت شما سنگ بنای سیاست «اتمی شدن» گذاشته شد به دنبال تنها چیزی که نبودید « استفاده صلح آمیز از تکنولوژی هسته ای» بود. خود شما واقفید که محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران در نامه‌اش به خمینی در سال ۶۷ روی فقدان «سلاح اتمی» و نیاز به آن دست گذاشته بود. آقای موسوی خود شما بر این نکته واقفید کشور و دولتی که قادر  به بازیابی و امحای زباله‌های خانگی نیست، کشوری که نمی‌تواند «زباله‌های بیمارستانی» را بطور بهداشتی از بین ببرد قادر به استفاده صلح‌آمیز و بدون خطر از تکنولوژی هسته‌ای و امحای زباله‌های اتمی که جان مردم را به خطر می‌اندازد نیست. شما به خاطر حضور سی‌ساله‌تان در حاکمیت به خوبی می‌دانید کشوری که روی دریای نفت و گاز نشسته، اما قادر به تولید بنزین مصرفی خود نیست و در طول سی سال گذشته سرمایه‌گذاری مناسب در این زمینه نکرده برای بعد از تمام شدن نفت کشور برنامه‌ریزی نمی‌کند. کشوری که مردمش در سرمای زمستان به خاطر بسته شدن شیر گاز ارسالی کشورهای همسایه از سرما به خود می‌لرزند به دنبال استفاده صلح‌آمیز از تکنولوژی هسته‌ای و ایجاد فرصت برای مردم ایران پس از پایان نفت و گاز نیست. کشوری که به خاطر تعلل و پافشاری روی سیاست اتمی، از سرمایه‌گذاری خارج محروم است و نفت و گاز حوزه‌های مشترکش را کشورهای خارجی می‌برند دلش به حال آینده مردم نمی‌سوزد و به دنبال حل و فصل نیازهای مردم در د‌ه‌ها سال دیگر نمی‌رود.  شما بهتر از هرکسی می‌دانید دولت و ولایت فقیهی که به جنگ مردم خود رفته به دنبال « استفاده صلح آمیز از تکنولوژی هسته ای» نیست. آقای موسوی کشوری که از جراثقال برای به دار کشیدن جوانان و از چاقوی جراحی برای درآوردن چشم استفاده می‌کند از «تکنولوژی هسته‌ای» «استفاده صلح‌آمیز» نمی‌کند. آقای موسوی فکر می‌‌کنید عقل و شعور رهبران دنیا و مؤسسات عریض و طویلشان به اندازه بسیجی‌های نظام است؟ چرا خاک به چشمان مردم می‌ریزید؟ چرا واقعیت‌ها را کتمان می‌‌کنید؟ 
شما می‌دانید یکی از دلایل برکشیدن احمدی‌نژاد توسط خامنه‌ای و سپاه پاسداران رسیدن به سلاح اتمی در کوتاه مدت بود. 
آقای موسوی شما به درستی تأکید کرده‌اید : 
«۱- اولین وضروری ترین راه حل و حتی فوری ترین آن اطلاع رسانی صادقانه به ملت است. این حق مردم است که ماهیت قطعنامه و تحریم های دیگری که در حال افزوده شدن به آن است بشناسند. باید آنها بدانند این تحریمها چه اثری بر سفره آنها و روی نرخ بیکاری و تورم وتولید وپیشرفت کشورو امنیت می گذارد. صرفا گفتن اینکه این قطعنامه یک ورق پاره است مشکل مردم و کشور را حل نمی کند. اگر قرار است مردم در مقابل بحرانی که ناخواسته در حال ورود به آن هستند مقاومت کنند ضرورت دارد که اعتماد آنها جلب شود و اعتماد جز ازطریق راستگوئی حکومت و شفافیت اطلاعات بدست نمی آید.» آقای موسوی کلاهتان را قاضی کنید آیا شما در دوران جنگ ضد میهنی «اطلاع رسانی صادقانه به ملت» کردید؟‌ کی و کجا؟ آیا به آن‌ها گفتید که جنگ « چه اثری بر سفره آنها و روی نرخ بیکاری و تورم وتولید و پیشرفت کشور و امنیت می گذارد» کی و کجا چنین کاری کردید؟‌ آیا این حق مردم نبود که از ماهیت جنگ و «مصائب ناشی» از آن مطلع شوند؟ آیا کسانی را که بر این نکات پافشاری می‌کردند دشمن و وابسته و ... نخواندید؟ آیا آن‌ها را از حق حیات و فعالیت سیاسی محروم نکردید؟ آقای موسوی آیا واقعاً تعبیر خمینی از جنگ که گفت « یک دزدی آمده یک سنگی انداخته و فرار کرده  » (صحیفه نور ج 13 : 191 ) واقعی بود؟ این که امام شما مدعی بود « ملت ایران نباید خیال کند که جنگی شروع شده است و حالا فرض کنید که دست و پای خودمان را گم کنیم نه این حرف ها نیست یک چیزی آوردند و یک بمبی این جا انداختند و فرار کردند و رفتند » (صحیفه نور ج 13 : 91 ) اطلاع رسانی واقعی در باره جنگ بود؟ این که خمینی به دروغ مدعی بود «جنگ با ایران جنگ با اسلام است جنگ با قرآن است جنگ با رسول الله (ص ) است . » (صحیفه نور ج 13 : 93 ) تحمیق مردم برای پر کردن جبهه‌ها و راهی شدن به بهشت موعود نبود؟ آقای موسوی آن‌چه شما در بند ۲ نوشته‌تان آوردید متین و منطقی است اما تناسبش را با اقدامات قبلی شما  در دوران صدارتتان متوجه نمی‌شوم:‌
«۲- ازمواردی که لازم است مردم حتما بدانند خطرات امنیتی قابل پیش بینی ناشی از قطعنامه جدید است. بسیاری از ملت ما نمی‌دانند مسیری که با ندانم کاری و گزافه گوئی های بی مورد درآن افتاده ایم تاچه حد خطرناک است. اینکه کسانی بخواهند با بذله گوئی و رجزخوانی خیال خود ومردم را راحت کنند خیانت به مردم است. اگر می خواهیم آمادگی مردم را به عنوان مهمترین عامل بازدارندگی در مقابل خطرات احتمالی قراردهیم باید در حد ممکن پیامدهای احتمالی امنیتی شرایط موجود را به اطلاع آنها برسانیم. اگر این اقدام برای مسوولان کشور دشوار است حداقل رسانه‌های غیر دولتی آزاد گذاشته شوند که بدون اغراق و دلسوزانه اطلاعات و تحلیل های لازم را به مردم انتقال بدهند.»
بله این حق مردم است که « خطرات امنیتی» ناشی از قطعنامه‌ را بدانند. آقای موسوی آیا کشور ما چنانکه در بالا هم ذکر کردم در اثر « ندانم کاری و گزافه گوئی های بی مورد» خمینی و اعوان و انصارش که شما هم جزو آنان بودید در مسیر خطرناکی نیافتاد. آیا بهایش را به سنگینی نپرداختیم؟ ادامه