Textfeld:                
نظريه هگل در مورد امپراطوری ايرانيان

هگل، فيلسوف و تاريخ‌شناس بزرگ آلماني، درباره‌ي امپراتوري ايرانيان چنين مي‌گويد: اين امپراتوري نه همچون امپراتوري چين، پدرشاهي و نه همچون امپراتوري هند، ايستا و بي‌جنبش و نه همچون امپراتوري مغول زودگذر و نه همچون امپراتوري تركان بنيادش بر ستمگري است. برعكس، در اين‌جا ملت‌هاي گوناگون در عين اين كه استقلال خود را نگاه مي‌دارند به «كانون يگانگي‌بخش» وابسته‌اند كه مي‌تواند آنان را خشنود كند.
کورش بزرگ و گراميداشت عشق
گزنوفون، سردار و نويسنده‌ي يوناني، كتابي به نام كورش‌نامه نوشت تا در كنار گزارش زندگي كورش بزرگ و پيشرفت امپراتوري ايرانيان، هم‌ميهنان خود را با شيوه‌ي زندگي ايرانيان آشنا كند. به گفته‌ي تالبوت، مترجم كتاب كوروش‌نامه به زبان فرانسه، گزنفون علايق خانوادگي را نهايت و غايت آروزهاي قهرمانان خود قرار داده است و براي مثال رويدادي را از گزارش گزنوفون يادآور مي‌شود كه نشان‌دهنده‌ي جايگاه خانواده نزد ايرانيان است.
نقش خنده و غم در زندگی
تحقيقات متعدد پزشكي همواره نشانگر آن است خنده بهترين دارو براي افراد است كه هزينه اي را براي آن ها در برندارد.به گفته محققان هر چه مدت زمان خنده طولاني تر باشد ودفعات خنده بيشتر به همان نسبت تاثير بيشتري بر سلامتي و بهبودي افراد مي گذارد.
بنابراين گزارش و به گفته محققان انستيتو بيولوژي انساني و آنتروپولوژي برلين آلمان هنگام خنده در مجموع بيش از صدها عضله از عضلات صورت گرفته تا ساختار عضلاني سيستم تنفسي شركت دارند و هنگام خنده كامل كل بدن را درگير خود مي كند.
سرحركت كرده، بدن خم و راست مي شود و مي لرزد و به دنبال آن تنفس عميق تري صورت مي گيرد كه اين روند كل بدن را تحت تاثير قرار مي دهد. همچنين سلول هاي بدن اكسيژن دريافت و هواي برونش هاي ريه تازه مي شود، روند متابوليسم و سوخت و ساز بدن بهبود مي يابد ، از عضلات تشنج زدايي مي شود و قلب و عروق تحريك مي شوند.به گفته محققان خنده همزمان روند بهبودي افراد را تسريع مي كند.
بر اساس اين گزارش، مغز هنگام خنديدن توليد هورمون هاي استرس مانند آدرنالين و كورتيزون را متوقف مي كند و بر عكس توليد هورمون شادي يعني سرتونين تشديد مي شود، در مجموع افرادي كه زياد مي خندند احساس بهتري دارند.
تحقيقات صورت گرفته در آمريكا احتمال تقويت سيستم ايمني به دنبال خنديدن را نشان مي دهند در واقع خنده باعث فعاليت مكانيسم هاي دفاعي بدن مانند فعاليت لنفوسيت هاي تي مي شود كه نقش مهمي را در مقابله عليه سرطان ايفا مي كنند.
محققان به همه توصيه مي كنند از اين داروي مجاني و بدون عوارض در همه موارد استفاده كنند و شانس بهره برداري از آن را در هر شرايطي از دست ندهند.هر جامعه که با خنده و شادی همراه باشد آرام تر و سالم تر است.مردم آن معنوی ترند. مهربان تر و دلسور ترند و در امور جاری زندگی موفق تر می شوند.حال بنشینید فکر کنید و مقایسه کنید و تفاوت آدمهای غمگین و افسرده و عصبی و تند خو را با افراد شاد مقایسه کن
آشنائی مختصری با شاهنامه :
همان گونه که می دانید، شاهنامه داستان قوم آريا است از آغاز پيدايش تا يورش تازيان در سده ی دوم هجری. در اين سير تاريخی، کتاب با داستان های اساتيری آغاز می شود، با تاريخ حماسی (پهلوانی) پی گرفته می شود و با تاريخ شاهان ساسانی و تازش تازيان به پايان می رسد. بر همين بنيان شاهنامه دارای سه بخش است (ناگفته نماند شاهنامه پيوسته است، اين بخش بندی ها تنها به سبب آسانی خوانش آن و پژوهش در آن انجام می شود و گرنه در خود کتاب هيچ مرزبندی مشخصی وجود ندارد.)

۱ـ دوره ی اساتيری
اين بخش با داستان کيومرث، نخستين انسان آريای و نخستين شاه از دودمان پيشداديان، آغاز می شود. گفتنی است داستان کيومرث در شاهنامه با آن چه در متون اساتيری داريم، اندکی دگرباشی (تفاوت) دارد. داستان شاهان پيشدادی و دوره ی چيرگی اژدهاک (ضحاک) تازی بر ايران در اين بخش شاهنامه است.

۲ـ دوره ی پهلوانی
اين بخش با خيزش کاوه ی دلاور بر اژدهاک تازی آغاز می شود و گسترده ترين و زيباترين بخش شاهنامه است که داستان های زيبایی چون دلاوری های رستم و سوگ سياوش و نبردهای کی خسرو و ... را در بر دارد. گفتنی است دودمان پادشاهی کيانی نيز در همين دوره آغاز می شود. دوره ی پهلوانی با مرگ رستم جهان پهلوان، بزرگ ترين پهلوان شاهنامه به پايان می رسد.

۳ـ دوره ی تاريخی
بخش های آغازين اين دوره دوران گذار است و آرام آرام شخصيت های اساتیری، حماسی و نمادين جای خود را به شخصيت های راستين تاريخی می دهند. چنان که برای نمونه بهمن فرزند اسفنديار را برابر اردشير سوم هخامنشی (اردشير درازدست) دانسته اند. دوره ی تاريخی با يورش اسکندر گجسته ادامه می يابد. به داستان سلوکيان و اشکانيان در شاهنامه (به دلايلی که از گنجايش اين نوشتار بيرون است) تنها اشاره شده است. دوره ی تاريخی با داستان گسترده ی ساسانيان ادامه می يابد و با تازش تازيان نابخرد به پايان می رسد همان گونه که با يورش اين مردمان بی فرهنگ، تومار فرهنگ و شهرآيينی (تمدن) شگرف ايرانی در هم پيچيده شد.
خانه دوست کجاست ؟ 
خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که او پشت بلوغ ، سر بدر می آورد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست
(سهراب سپهری)
درسي از تاريخ ايران براي همه اعصار و همه ملل 
در ماه مه سال 570 ميلادي ژنرال «وهرز ديلمي» فرمانده نيروهاي اعزامي ايران به يمن، پس از ايراد نطقي براي افرادش، دستور داد كه كشتي هاي نيرو بر را آتش بزنند و غرق كنند تا سربازان خيال عقب نشيني و بازگشت را به ذهن خود نياورند.
اين نيرو به درخواست سران قبايل يمن، به دستور شاه وقت دولت ساساني ايران، «خسرو انوشيروان» از طريق خليج فارس به يمن فرستاده شده بود تا ارتش اشغالگر حبشه را از آنجا براند. 
سپهبد «وهرز» پس از پياده شدن در يمن متوجه شد كه شمار نيروي حبشي اشغالگر (ابرهه) بيش از سه برابر سربازان اوست.
وي پس از كسب اطلاع از شمار نيروي حبشي ها خطاب به سربازان خود گفت:
ما به اينجا آمده ايم تا متجاوز را بشكنيم و برانيم. ما براي شكست خوردن، به اسارت درآمدن، شكنجه و تحقير شدن و به صورت برده در بازار به فروش رفتن نيامده ايم. 
براي يك سرباز، مردن در ميدان نبرد به مراتب بهتر از اسارت و تحقير و عمري بردگي است.
نياكان ما اين را مي دانستند كه تسليم شدن سرباز ايراني را منع اكيد كرده اند. براي احترام به اين قانون مقدس نياكان، من دستور مي دهم كه همين امروز كشتي هايي را كه با آنها آمده ايم آتش بزنند تا در برابرمان تنها دو راه داشته باشيم: پيروزي و يا مرگ. 
ما از حمايت مردم يمن برخوردار هستيم كه امتيازي است بزرگ. 
ما با تاكتيك تازه اي وارد جنگ مي شويم كه آن را طرح كرده ام و اين تاكتيك با آن چه كه شما تجربه كرده ايد تفاوت دارد.از فيلهاي جنگي نظاميان حبشي نهراسيد؛ فيل از شتر مي ترسد و ما با دوانيدن گله شتر به سوي فيلها، آنها را فراري مي دهيم و سپس پياده حبشه را ازجاي بر مي كنيم و به دريا مي ريزيم.
در جنگ يمن نيروهاي اعزامي ايران پيروز شدند ، سپاه ابرهه با كشته شدن پسر او ، مسروق ، فراري شد و يمن تا زمان گسترش اسلام در جزيرة العرب تحت الحمايه ايران بود.
سرود مينوی زرتشت

ای مزدا . ای دانای بزرگ . ای ناپیدای نیکی افزای
اینک فروتنانه خواهانم یاری ترا با دستانی برافراشته
خواستار شادی و شادکامه برای همه
بشنود تا با راستی و خرد و منش نیک خشنود سازم از خود روان آفرینش را
گله مند است روان آفرینش
گوید که چرا آفریدی مرا ؟    که بود هستی بخش من ؟
جهان آکنه از خشم . ستم . سنگدلی و زور گویی
بنما بر من رهایی بخش شایسته ای را
تنها تویی پناه من
                                       ای اهورا مزدا پایدار باد شهریاریت بر آفریدگانت
بر آبها و گیاهان و آنچه نیکو که تو آفریدی
بادا که راستی را نیرو بخشی و دروغ را ناتوانی بخشی
پیروز باد راستی   سرنگون باد دروغ
برود دروغ  سرنگون  برانداخته  رانده  نابود  و ناکام  باد دروغ ....

رهسپار راه آزادی 
داریوش شاه در پاسارگاد برفراز پلکان آرامگاه کورش رو به سپاه چنین گفت :
بدانید دل ایرانیان همراه شماست .مبادا یکی از شما خشم گیرد و گوش یا زبان ایشان ببرد ! 
مبادا بر دشمنی که شمشیر افکنده و پشت به میدان است یورش برید !
زنان و کودکان را میازارید و چشم از دختران آنها پوشیده دارید تا اهورا مزدا شما را دریابد.
اینک نیزه مرد پارسی دور رفته ... که مرد پارسی بسی دور از پارس جنگ کرده است.
این گفتار آخر چنان شد که بر سنگنبشته ها نگاشته شد.
رهسپار نبرد شدیم.
سپاهیان در راه چنین زمزمه میکردند:
دلم از مرگ بیزار است
که مرگ اهریمن خو آدمی خوار است
ولی آندم کز اندوهان روان زندگی تار است
ولی آندم که نیکی و بدی را گاه پیکار است
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
همان بایسته آزادگی این است.
چو پادر کام مرگی تند خو دارم 
چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاشجو دارم
به موج روشنایی شستشو خواهم 
ز گلبرگ تو ای زرینه گل من رنگ و بو خواهم!
آواز سپه دشتهای سرسبز ایران زمین را پرمیکرد.نسیم روانبخش بوی گلها را در هوا میپراکندو درفش ایرانی را فراز میکند.
چهچهه هزاران و آواز دلاوران در هم می آمیزد . همه لبخند بر لب و ایمان وامید در دل دارند.گویی به میهمانی میروند.
آری اینگونه است سرشت میهن پرستان که واژه از گفتن درمیماند.
کدامین نغمه میریزد ؟
کدام آهنگ آیا میتواند ساخت 
طنین گامهای استواری را 
که سوی نیستی مردانه میرفتند 
طنین گامهایی را که آگاهانه میرفتند ؟
در میانه راه سپه به هر شهر که میرسید کلانتر آن سامان به پیشواز می آمد .
مردم با دهل و دایره ونی لبک سربازان را تا پشت دروازه های شهر همراهی میکنند.

تا اینکه سرانجام به مرزهای بابل رسیدیم ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای کاش آدمی وطن‌ش را
همچون بنفشه‌ها
(در جعبه‌های خاک)
یک روز می‌توانست
همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران، در آفتاب پاک
محمدرضا شفیعی‌کدکنی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

We are strange .
Never dream , what will have to go true !
No one feels my heart .
Far away …
Lonely …
No one sees figures .
They are dancing in my mind .
But now !
Come on babe …
Am I wrong ?!