








|
نامه سرگشاده ایرج مصداقی به مهندس میرحسین موسوی
بخش يکم
آقای موسوی مطلب جدیدی که تحت عنوان «یادداشتی پیرامون قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت» نگاشتهاید حاوی نکات مثبتی است و در بسیاری موارد دست روی درد گذاشتهاید؛ به همین دلیل است که نکاتی را در این نامه متذکر میشوم. به نظر من عدم روشنگری در مورد آنچه ما را به اینجا کشانده جفا به حقیقت است. توضیح آنچه که بر ما رفته و میرود برای مردمی که نزدیک به هشتاد درصد آنها وقایع ۱۰ سال اول پس از انقلاب را به یاد نمیآورند لازم و ضروری است چرا که آنچه میدانند و یا شنیده و خواندهاند مربوط است به تفسیر رسمی و مخدوش شما و دوستانتان و یا جناح مقابل و رقبایتان از وقایع مربوطه، که تناسبی با واقعیت ندارد. آقای موسوی امروز ۱۸ تیرماه است. یازده سال از جنایتی که نظام ولایت فقیه با همراهی آقای خاتمی در حق دانشجویان و نیروهای آزادیخواه مرتکب شد میگذرد. حتماً یادتان هست آقای خاتمی به فشار ولیفقیه تن داد و طی اطلاعیهای از مردم خواست از «اغتشاشگران» فاصله بگیرند تا نیروهای سرکوبگر به وظایفشان عمل کنند و به این ترتیب به یاری سرکوبگران شتافت. شما به درستی در یکی از مواضع اخیرتان روی نتایج این سرکوب دست گذاشتهاید. راستش نمیخواستم در این شرایط چیزی بنویسم اما هرچه با خودم فکر کردم دیدم نمیشود سکوت کنم و آنچه بر نسل ما رفته را بازنگویم. درست مثل مردادماه گذشته که نتوانستم پس از نامه افشاگرانهی آقای کروبی به هاشمی رفسنجانی سکوت کنم و نکاتی چند را به ایشان یادآور نشوم. چنان که سال گذشته به آقای کروبی نیز متذکر شدم هدف من تضعیف تلاشهای شما و ایستادگیتان در مقابل خامنهای و کودتاچیان نیست. به نظرم بیش از آن که از شما انتظار میرفت ایستادگی کردید و به خواستهای ولیفقیه نظام تن ندادید و به همین خاطر از «کشتی نظام» که حالا تبدیل به «قایقی» شده پیاده شدید. میدانم تا کجا از سوی خامنهای و کودتاچیان تحت فشار هستید، محدودیتهای شما را نیز درک میکنم، خوشحالم که به جای خاتمی، شما و کروبی که مقاومترید کاندیدا شدید. اما برای باز شدن راه پیشرویتان هم که شده ذکر نکاتی را ضروری میدانم. هدف من از نوشتن این سطور چنانکه شما در مطلب خود خطاب به دولت کودتا نوشتهاید «نمک پاشیدن روی زخم نیست» بلکه بازخوانی وقایعی است که کشور ما را در لبه پرتگاه قرار داده است. « تجاهل در این زمینه» چنانکه شما هم در نوشته تان به درستی تأکید کردهاید «پیامدهای آن را وخیم تر خواهد ساخت». آقای موسوی شما و همسرتان خانم رهنورد نسبت به سال گذشته و پس از دیدار با خامنهای و اعلام کاندیداتوری تان برای احراز پست ریاست جمهوری اسلامی، پیشرفتهای زیادی کردهاید، همین را به فال نیک میگیرم و خود را راضی به نوشته این نکات میکنم. شانس و اقبال بلندی نصیب شما و مردم ایران شد که در انتخابات کذایی شما و آقای کروبی از صندوق انتخابات یا بهتر است بگویم «صندوق مارگیری» و «خم رنگرزی» ولایت فقیه بیرون نیامدید. چنانچه قبلاً هم نوشتهام بیرون آمدن احتمالی شما یا آقای کروبی از صندوق، بدترین گزینه برای مردم ایران بود. تصورش را بکنید چنانچه امروز در مسند ریاست جمهوری اسلامی بودید میبایستی روز و شب مجیز ولایت فقیه را میگفتید و «بیتدبیری»های او را توجیه میکردید و مواظب میبودید کسی خط قرمزها را رد نکند و خامنهای نیز با اتکا به شما و با اشاره به شرکت ۴۰ میلیون نفر در «انتخابات آزاد»! تسمه از گرده مردم میکشید و کسی را یارای نفس کشیدن هم نبود. هرکجا هم که طبق ارزیابی خامنهای پایتان را کج میگذاشتید کفنپوشان و اراذل و اوباش را سراغتان میفرستاد و بحران پشت بحران برایتان به وجود میآورد. مردم هم سرخوده و ناامید از اعتمادی که به شما کرده بودند به گوشهای خزیده و در خود فرو رفته بودند. اشتباه خامنهای یا بهتر است بگویم از حول هلیم در دیگ افتادن او باعث ایجاد شکاف بزرگی در حاکمیت شد که نفعاش خواهی نخواهی به جیب مردم و جنبش ترقیخواهانه ایران میرود. آقای موسوی دل بستن به «دوران طلایی امام راحل» و تأکید بر «پیشرفتهای» دههی اول انقلاب! و «دوران درخشان دفاع مقدس» دردی را از ملت ایران دوا نمیکند و نیرویی را برای شما بسیج نمیکند و راهی را پیشرویتان باز نمیکند. نیروهای حامی شما هر روز بیشتر از قبل وارفته میشوند و یورشهای جناح مقابل تشدید میشود. شما به درستی نوشتهاید: «سرانجام و متاسفانه قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت صادر شد. قطعنامه و قطعنامه هایی که می توانست با تدبیر و عقلانیت بر کشور ما تحمیل نشود. تاکید بر این واقعیت نمک پاشیدن روی زخم نیست؛ بلکه از آن روست که تجاهل در این زمینه پیامدهای آن را وخیم تر خواهد ساخت. » آقای موسوی آیا قطعنامههای مربوط به مسائل هستهای کشور تنها قطعنامههایی است که شورای امنیت مورد تصویب قرار داده است؟ آیا در موارد قبلی به کار بردن «تدبیر و عقلانیت» از سوی شما و دوستانتان باعث نمیشد که مصائب و نتایج ناگوار آن بر کشور و مردم ما تحمیل نشود؟ باز هم تأکید میکنم در این شرایط خطیر که مصیبت از در و دیوار میبارد قصدم «نمکپاشیدن روی زخم نیست» اما نمیشود چشمم را روی واقعیات ببندم و آنچه بر سر کشور و مردممان آمده را نادیده بگیرم. نمیتوانم به نسل جدیدی که چیزی از گذشته به خاطر ندارد حقیقت را نگویم. آنها در صورت سکوت من و امثال من را نخواهند بخشید. به خاطر شما میآورم نخستين قطعنامه شوراي امنيت كه در مورد ايران صادر شد، قطعنامه 457 به تاريخ 4 دسامبر سال 1979 (13 آذر 1358) بود. اين قطعنامه در مورد پرونده گروگانگيری کارمندان سفارت آمریکا بود که در آن ضمن اشاره به مفاد كنوانسيون «وين» درباره ارتباطات ديپلماتيك سال 1961 و همچنين كنوانسيون ارتباطات كنسولي سال 1963 وظایف دولت ایران یادآور شده بود. در تاريخ 31 دسامبر 1979 (30 آذر 1358) قطعنامه شماره 461 صادر شد كه در آن، ضمن تكرار مفاد قطعنامه 457، از دبيركل خواسته شده بود شخصا به ايران سفر كند. آیا شما و دوستانتان وقعی به منافع مردم ایران در آن زمان گذاشتید؟ آیا گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا تبعات سنگینی برای کشور و مردم نداشت؟ آیا مردم ما هنوز از آثار آن رنج نمیبرند؟ شما به درستی تأکید کردهاید «اینکه بگوئیم این قطعنامه چون یک دستمال استفاده شده است مصائب ناشی از سیاستهای پر هیاهو وعوامفریبانه را تخفیف نخواهد داد. البته در این میان، فحش و توهین به کشورهای دیگر ممکن است مصرف داخلی برای عده ای کم اطلاع داشته باشد اما در واقعیت بیرونی جز بدتر کردن اوضاع تاثیری نخواهد داشت. مگر تردید داریم که مسئولان این کشورها همواره منافع خود را در چهارچوب منافع ملی کشورشان تعریف می کنند و نه متاسفانه مانند برخی از سیاستمداران ما که منافع خود وجناح خود رابه جای منافع ملی جا می زنند. »آقای موسوی آیا «مصائب ناشی از سیاستهای پرهیاهو و عوامفریبانه» دههی اول «انقلاب اسلامی» را فراموش کردهاید؟ چه کسی مدعی بود که «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» آیا این ادعاها عوامفریبانه نبود؟ آیا «گروگانگیری»، «انقلاب فرهنگی» و جنگ با عراق ناشی از «سیاستهای پرهیاهو و عوامفریبانه» نبود؟ با گروگانگیری چه مسئلهای از مردم ایران را حل کردید؟ مگر نه این که برای تحکیم قدرت و از میدان به در کردن رقبا، ملتی را به گروگان آمریکا بردید و خسارتهای عظیم مادی و معنوی نصیب مردم ایران کردید. «مصائب ناشی» از آن را چه کسی متحمل شد؟ مطمئناً شما و دوستانتان دچار «مصائب» آن نشدید چرا که با توسل به آن رقیب را به کناری زده و قدرت و منافع ناشی از آن را در ید خود گرفتید. این مردم ایران بودند که بهای سنگین آن را با جان و مالشان پرداختند. آقای موسوی فراموش نکردهایم که شما و دوستانتان در حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و روحانیت و حوزه علمیه قم «منافع خود وجناح خود رابه جای منافع ملی جا» زدید. «انقلاب فرهنگی» که به درستی بایستی از آن به عنوان «کودتای فرهنگی» و فاجعه فرهنگی نام برد چه مسئله ای از مردم ایران را حل کرد به غیر از این که با به کارگیری «سیاستهای پرهیاهو و عوامفریبانه» فرهنگ کشور را به قهقرا بردید و بهترین سرمایههای کشور را خانهنشین و یا فراری از کشور و آواره در دنیا کردید. لحظهای در خلوت خود به «مصائب ناشی» از آن فکر کردهاید؟ میدانید وقتی دانشگاهها باز شد چند درصد از دانشجویان قبلی یا به جوخههای اعدام سپرده شده بودند، یا در زندانها در زیر شکنجه و اسیر دست شقاوتپیشهها بودند و یا فراری و آواره و خانهنشین؟ آقای موسوی چنانچه تجاهل میفرمائید به آماری که در نظام جمهوری اسلامی انتشار یافته توجه کنید: «آمار رسمی سال تحصیلی ۱۳۵۸-۵۹ ، شمار دانشجویان را ۱۷۴،۴۱۷ نفر نشان میدهد، همین رقم در سال تحصیلی ۱۳۶۱-۶۲ پس از بازگشایی دانشگاه ۱۱۷،۱۴۸ نفر اعلام شد. به عبارت دیگر، ۵۷۲۶۹ دانشجو از ادامهی تحصیل باز ماندند و شمار فارغالتحصیلان از ۴۳،۲۲۱ نفر در سال ۱۳۵۸-۵۹ به ۵۷۹۳ نفر در سال ۱۳۶۱-۶۲ کاهش یافت.» ماهنامه تحلیلی آموزشی لوح شمارهی ۷ صفحهی ۵۶بعد از سه دهه هنوز مردم ما تبعات آن «انقلاب فرهنگی» و «ستادی» را که برای پیشبرد آن تشکیل داده بودید متحمل میشوند. عاقبت شتر «انقلاب فرهنگی» در خانه شما و دوستانتان نیز خوابید و شما نیز به جرگهی قربانیان آن وارد شدید. آیا لازم نیست از آن تبری جوئید؟ آیا معتقدید بیرون ریختن اساتید و نخبگان دانشگاه توسط شما و دوستانتان درست بود و حالا که نوبت خود شما رسیده غلط است؟ آقای موسوی آیا با «تدبیر وعقلانیت» نمیشد مانع از جنگ ایران و عراق شد؟ چه کسی و چه شعارهایی زمینه ساز تجاوز عراق به خاک میهنمان شد؟ آیا این «امام» شما که از دوران سیاه حاکمیت او به عنوان «دوران طلایی امام» یاد میکنید درست پس از پیروزی «انقلاب اسلامی» بر طبل برپایی بلوا و آشوب در عراق و تشکیل امپراطوری اسلامی نکوبید؟ مگر او نبود که گفت «ما باید به شدت هرچه بیشتر انقلاب خود را به جهان صادر کنیم و این طرز فکر را که قادر به صدور انقلاب نیستیم، کنار بگذاریم»؟ مگر او به دنبال این تفکر نرفت؟ مگر نه این که به تأسی از شعارهای او سرمایههای مردم ایران را در لبنان و فلسطین و کشورهای آفریقایی و عقب مانده به باد فنا دادید؟آقای موسوی لازم است به خاطرتان بیاورم حجت الاسلام مُهری نمانیده امامتان در کویت در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۵۷به همراه هیئتی از شیعیان کویت به دیدار خمینی آمدند و وی در آن دیدار بر لزوم متشکل شدن «کشورهای اسلامی در زیر یک دولت و یک پرچم» تاکید ورزید و اظهار داشت: «یک دولت بزرگ اسلامی باید بر همه دنیا غلبه کند» روزنامه جمهوری اسلامی، 31 فروردین 1359 و اول اردیبهشت 1359آقای موسوی شما به عنوان سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی این «سیاستهای پر هیاهو وعوامفریبانه» را منتشر میکردید.مگر همراه امام شما در عراق، محمد باقر صدر نبود که فتوا داد: «بر همه ملت مبارز و مسلمان عراق، واجب كفایی است كه به قیام مسلحانه بر ضد حزب بعث و سردمداران آن، اقدام كنند و مسئولان این حزب كافر را ترور نمایند تا خود را از چنگال این دژخیمان خونخوار نجات دهند.» http://www.tebyan-ardebil.ir/description.aspx?id=6862 آیا فراموش کردهاید ۵ ماه قبل از حمله عراق به ایران در ۳۰ فروردین ۱۳۵۹ تیتربزرگ عنوان اصلی روزنامه کیهان که به تازگی با یورش اراٰذل و اوباش حزباللهی به سید محمد خاتمی و ماشاءالله شمسالواعظین رسیده بود چه بود؟ «امام ارتش عراق را به قیام دعوت کرد»! آقای موسوی به گذشته برگردید و تیترهای روزنامه جمهوری اسلامی را که به مدیریت خودتان منتشر میشد در این زمینه و تحریکات علیه دولت عراق و زمینه سازی آغاز جنگ ملاحظه کنید. آیا توقع داشتید وقتی «ارتش عراق را به قیام» دعوت میکنید و یا فتوای «قیام مسلحانه بر ضد حزب بعث و سردمداران آن» و «ترور مسئولان این حزب کافر» میدهید از «مصائب ناشی » از آن برخوردار نشوید؟ آیا مردم ایران بهای «سیاستهای پرهیاهو و عوامفریبانه» خمینی و شما و دوستانتان را نپرداختند؟ آقای حسین زاهدی در مقالهی خود به نقل از مهندس بازرگان مینویسد:«روزی در سال ۱۳۵۹ از شورای انقلاب از من خواستند برای مشورت در مسئله مهمی در جلسه شورا شرکت کنم . وقتی به جلسه رفتم دیدم اقای دعائی سفیر ایران در عراق نیز در جلسه حضور دارد. گفتند آقای دعایی گزارشی دارند. آقای دعایی بیان کرد که در ماههای اخیر هر چند وقت یکبار و گاهی گاهی هرهفته مرا به وزارت امور خارجه احضار و با ارائه مدارکی به دخالتها و کوشش ایران برای اخلال و آشفتگی در عراق اعتراض مینمایند و من توضیح میدهم که این ها کار دولت ایران نیست و گروههای خود سرند که دنبال قدرت نمایی هستند و نظایر این نوع استدلالها برای رفع اعتراض. اما هفته گذشته صدام حسین مرا احضار کرد و پس از بیان اعتراض شدید به دخالتها و اخلالها گفت این وضع برای من قابل تحمل نیست. شما بروید تهران و به آقای خمینی بگویید من اولین دولتی بودم که جمهوری اسلامی را به رسمیت شناختم و اگر اجازه بدهند من (صدام) خودم شخصا به ایران میایم تا با مذاکره اختلافاتمان را حل کنیم اگر مایل نیستند با من مذاکره کنند من یک هیئت عالیرتبه به ایران میفرستم و یا دولت ایران یک هیئت عالی برای مذاکره به عراق بفرستد تا اختلافات فیمابین حل شود زیرا ادامه این وضع برای من قابل تحمل نیست و من برای خاتمه دادن به این وضع به ایران حمله نظامی خواهم کرد. سپس آقای دعائی تاکید کرد که این آدمی است که حمله خواهد کرد.» آقای زاهدی در ادامه مینویسد: «شورای انقلاب تصمیم میگیرد که آقای دعایی به اتفاق آقای مهندس بازرگان و آقای دکتر بهشتی برای بیان ماجرا و تعیین تکلیف به دیدار رهبر انقلاب بروند. در این دیدار ابتدا آقای دعایی شرح کامل ماجرا ونهایتاً تهدید صدام را بیان میکند رهبر انقلاب در پاسخ به او میگویند محلش نگذارید. سپس آقای مهندس بازرگان به استدلال میپردازد که باید توجه کرد که امروزه موقعیت ما به علت اعمال تندی که شده ومواضع تندتری که اتخاذ گردیده است در بین ملل جهان چندان مطلوب نیست و اگر گرفتار جنگ شویم کسی از ما حمایت نخواهد کرد بلکه از طرف مقابل ما حمایت خواهند کرد. ازاین گذشته وضعیت ارتش به علت اعدام بسیاری از فرماندهان عالی و درجات پائین تر و اهانتهای بسیاری که به ارتش و ارتشیان از افراد وگروههای مختلف شده ومیشود وضع بسیار نامناسبی دارد وبکلی فاقد روحیه لازم است. از این گذشته تسلیحات نظامی ما عمدتا امریکایی است و با مشکلات میان دو کشور دیگر دسترسی به لوازم یدکی مشکل و شاید غیر ممکن باشد. براینها باید اضافه کرد که جهان غرب و حتی کشور های عربی محال است بگذارند ما پیروز شویم. بنا بر این باید از وقوع جنگ جلوگیری کنیم. رهبر انقلاب در پاسخ میگویند گفتم محلش نگذارید. مجدداً آقای دکتر بهشتی شروع به استدلال میکند اما آیت الله خمینی تا سخن او پایان گیرد تحمل نمیکنند واز جایشان برمیخیزند و برای بار سوم تکرار میکنند که گفتم محلش نگذارید و بطرف در اندرونی حرکت میکنند . اقای دعایی که بسیار ناراحت شده بود میگوید آقا من به بغداد نخواهم رفت. آقای خمینی که نزدیک در اندرونی رسیده بودند پس از تأمل کوتاهی رویشان را بطرف دعایی برگردانده ومیگویند وظیفه شرعیات می باشد که بروی و بدون اینکه منتظر پاسخ شوند به قسمت اندرونی وارد میشوند. به شورای انقلاب برمیگردند و اقای دعایی بسیار ناراحت بوده در حالیکه گریه میکرده است میگوید به خدا قسم او (صدام) حمله خواهد کرد. هیچ کس کاری نمیتواند بکند و مدتی بعد عراق به ایران غافلگیرانه حمله میکند.» http://www.iranliberal.com/soton%20e%20azad/Zahedi_Gang.htm آقای موسوی شما آن موقع عضو شورای انقلاب بودید، سیدمحمود دعایی هم زنده است آیا چنین چیزی حقیقت نداشت؟ آیا با «تدبیر و عقلانیت» نمیشد جلوی وقوع جنگ را گرفت؟آقای موسوی در دوران جنگ هشت ساله که هفت سال آن شما نخستوزیر و گرداننده کشور بودید ۱۱ قطعنامه از سوی شورای امنیت صادر شد به کدام یک گردن گذاشتید؟ مگر نه آن که آنها را ورق پاره میخواندید؟ به آرشیوهایتان رجوع کنید. مگر نه این که عاقبت وقتی «امام» تان مجبور به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شد از آن به عنوان «نوشیدن جام زهر» یاد کرد؟ مگر نه این که دولت شما و دولتهای رجایی و باهنر به تمام درخواستهای «جنبش غیر متعهد»، «سازمان کنفرانس اسلامی» جواب رد داد؟ مگر نه این که شورای امنیت، اولاف پالمه نخست وزیر فقید سوئد را که یکی از چهرههای خوشنام دنیای سیاست بود بعنوان میانجی انتخاب کرد. به کدام ندای خیرخواهانه پاسخ مثبت دادید؟ پس از فتح خرمشهر همه چیز برای دستیابی به صلح و منافع مردم ایران و دریافت خسارات جنگ آماده بود؟ چه کسی با «سخنرانیهای عوامانه» پاسخ خیرخواهیها را داد؟ شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم را چه کسی میداد، آیا «عوامانه» نبود. آیا این شعارها منافع مردم ایران را تأمین میکرد؟ آقای موسوی شما به درستی تأکید میکنید: «برای اینجانب مانند روز روشن است که این قطعنامه بر امنیت و اقتصاد کشور ما اثرخواهد گذاشت. تولید ناخالص را پائین خواهد آورد، بیکاری را بیشتر خواهد کرد، مردم را در تنگنای مشکلات بیشترمعیشتی واجتماعی قرار خواهد داد، فاصله ما را ازکشورهای در حال رشد جهان بویژه کشورهای همسایه رقیب بیشتر خواهد ساخت و آخرین میخ را بر تابوت چشم اندازبیست ساله خواهد کوبید. کدام عقل سلیم است که نداند کشورما امروز پس از صدور قطعنامه آسیب پذیرتر و منزوی تر از گذشته شده است؟» آقای موسوی کشور ما پس از گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا « آسیبپذیرتر و منزویتر» نشد؟ آیا جنگی که شما و خمینی و اعوان و انصارش «نعمت» میخواندید «بر امنیت و اقتصاد کشور» تأثیر نگذاشت؟ «تولید ناخالص» را پایین نیاورد؟ «بیکاری» را بیشتر نکرد؟ «مردم را در تنگنای مشکلات بیشتر معیشتی و اجتماعی» قرار نداد؟ «فاصله ما را از کشورهای درحال رشد جهان به ویژه کشورهای همسایه رقیب بیشتر» نکرد؟ ترکیه و شیخنشینهای خلیجفارس و ... چه زمانی از ما «فاصله» گرفتند؟ آقای موسوی مطمئن باشید که خامنهای و احمدینژاد هم توجیههای آن روز شما را میکنند و با علم بر قضایا به تزویر و ریا و فریب و دروغ متوسل میشوند. آقای موسوی «کدام عقل سلیم است که نداند کشورما» به خاطر جنگ ضدمیهنی با رژیم فاشیستی عراق و «صدور انقلاب» به این کشور و تشکیل امپراطوری اسلامی سرمایههای عظیم مادی و انسانی خود را از دست داد. آیا هزار میلیارد دلار خسارت مالی که میشد در سایهی به کارگیری «تدبیر و عقلانیت» از آن پرهیز کرد کم چیزی است؟ آیا کشته و زخمی شدن صدها هزار تن از جوانان کشورمان بیتدبیری نبود؟ آیا شما و دوستانتان به ندای حقطلبانه آیتالله منتظری پاسخ دادید؟ آیا از اعمالتان توبه کردید؟ چنانچه سخنرانی ایشان را فراموش کردهاید آن را به یاد شما میآورم: «بعد از دهسال باید عملکرد خود را حساب کنیم ... باید حساب کنیم در ظرف این دهسال که جنگ را به ما تحمیل کردند آیا جنگ را خوب طی کردیم یا نه، دشمنان ما که این جنگ را تحمیل کردند آنها پیروز از کار درآمدند. چقدر نیرو از ایران و از دست ما رفت و چقدر جوانهائی از دست دادیم که هر کدام یک دنیا ارزش داشتند و چه شهرهایی از ما خراب شد. باید اینها بررسی شود و ببینیم اگر اشتباهی کرده ایم اینها توبه دارد و اقلا متنبه شویم که بعدا تکرار نکنیم . چقدر در این مدت شعارهایی دادیم که غلط بود و خیلی از آنها ما را در دنیا منزوی کرد و مردم دنیا را به ما بدبین کرد و هیچ لزومی هم برای این شعارها نداشتیم. اینها راه عاقلانه تری داشته و ما سرمان را پایین انداختیم و گفتیم همین است که ما می گوئیم بعد هم فهمیدیم که اشتباه کرده ایم. باید بفهمیم که اشتباه کرده ایم و بعد بگوئیم خدایا و ای ملت ایران ما اینجا اشتباه کرده ایم ... ما در جنگ خیلی اشتباه کردیم و خیلی جاها لجبازی کردیم و شعارهایی دادیم که می دانستیم نمی توانیم آنرا انجام دهیم...ادامه
|